دوشنبه ، 1 مرداد ، 1397
حداقل
درباره کازرون
کازرون » اماکن مذهبی و زیارتی » جزییات آیتم
  
امین الدین بلیانی
شيخ الاسلام امين الدين محمد بن زين الدين علي بن ضياء الدين (و يا امام الدين مسعود بن نجم الدين) بلياني كازروني معروف به «امين بلياني» از عارفان مشهور و شاعران قرن هفتم و هشتم هجري است. وي امام طريقت مرشديه كازرونيه يعني پيشواي صوفياني بود كه حلقه ي ارادت شيخ ابواسحق كازروني را بر گوش دل داشتند و فرقه ي او را «مرشديه» و «كازرونيه» مي خواندند۱. خاندان بلياني از بازماندگان شيخ ابو علي دقّاق نيشابوري صوفي مشهور بودند.

شيخ امين الدين از عارفان مشهور عصر خود در فارس بود و عده اي از بزرگان عرفان و ادب چون خواجوي كرماني و حافظ از وی پیروی کردند. تربيت امين الدين زير دست پدر و علي الخصوص عمش شيخ اوحدالدين عبدالله، شيخ صوفيان كازرونيه، انجام گرفت و با آن كه در سال وفات اوحدالدين عبدالله، برادرش زين الدين علي در قيد حيات بود امين الدين به وصيت عمش به جاي او سمت ارشاد آن سلسله را يافت.

امين الدين به سيرت همه ي اهل طريقت كازرونيه در پيروي از سر سلسله ي مرشديه يعني شيخ مرشد ابواسحق كازروني مبالغه داشت و در شعرهاي خود قصيده هاي عربي و فارسي در منقبت او ترتيب داد و در بعضي از آن ها نام شيخ ابواسحق را به تصريح آورد.

شيخ امين الدين از تاريخ وفات عمش،(683 يا 686)، تا سال 745 كه تاريخ وفات خود اوست در كازرون پيشواي مريدان شيخ مرشد ابواسحق كازروني بود و تعليمات او را اجرا مي كرد و به نام «شيخ مرشد» بناهايي چون سقايه (= حوض) و مسجد و دارالشفا و دارالعابدين و ... برافراشت و آثار بسيار در كازرون برآورد.خانقاه عليا كه محل تعليم شيخ امين الدين بود در سال 710 در دامن كوهستان شمالي كازرون ساخته شد و آخر هاي عمر امين الدين در آنجا گذشت و آرامگاه امين بلياني هم در آنجاست.

شيخ امين الدين گذشته از مقام معنوي بلندي كه داشت و نيز علاوه بر علو مرتبه در دانش هاي شرعي و در تصوف و عرفان، در سلك شاعران عهد خويش نيز منسلك بوده است.

محمود بن عثمان كه از ارادتمندان وي بود كتابي جامع و بزرگ در شرح مقام هاي او به نام «جواهر الامينيه» نوشت و خود تلخيصي از آن تهيه كرد و آن را «مفتاح الهدايه و مصباح العنایه» ناميد.

از اشعار اوست:

شب يلداي هجران كي شود روز بفريادم ازين بخت جگر سوز

فغان از هندوي زلفش كه پوشيد ز ما آن روي چون ماه دل افروز

دو چشم جادويش از بهر جانم همي سازند ناوك هاي دلدوز

از آن رخسار خوب و زلف تاريك نموداريست در عالم شب و روز

بيا اي مطرب و ساقي كه ما را به ياد وصل او عيد است و نوروز

بيا اي زاهد خشك ار خلاصي همي خواهي ز قلاشان در آموز

از اين سرجوش اگر جامي كني نوش زهي فرخنده فال و بخت فيرو