دوشنبه ، 1 مرداد ، 1397
حداقل
درباره کازرون
کازرون » مفاخر کازرون » جزییات آیتم
  
محسن پزشکیان

محسن پزشکیان فرزند آقا بزرگ، روز ششم بهمن‏ ماه سال 1326 شمسی در کازرون چشم به‏ جهان گشود و تا چهارده سالگی، در این شهر زندگی کرد. در سال1340، برای ادامه‏ تحصیل به تهران رفت و تا پایان دوره­ی اول‏ دبیرستان، در آنجا ماند. در پانزده سالگی به‏ لحاظ تسلّط زیاد در طرّاحی، به عنوان طراح‏ مراکز تربیت معلم حرفه‏ای ارتش، استخدام‏ شد و آثار بدیعی در انتشارات آن سازمان، از خود به جای گذاشت. آن‏گاه راهی بوشهر شد و دیپلم خود را در رشته ادبی در آن شهر گرفت. سپس به دانشگاه تهران راه یافت و پس از اخذ لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی‏ و انجام خدمت نظام وظیفه، دبیر ادبیات‏ دبیرستانهای کازرون گردید.

پزشکیان شاعری نکته‏سنج، نقّاش و طرّاحی چیره‏دست، خطّاطی کم‏نظیر، نویسنده‏ای خوش‏قلم، خواننده‏ای ظریف و در مجموع هنرمندی اصیل و متعهّد بود. به سخن‏ دیگر، زیبایی خلقت در حد شگفتی در محسن‏ متجلّی بود. آثار منظوم او مجموعه‏ای از غزلها، رباعیات، قصاید، دوبیتی‏ها و شعر نو است که‏ تقریبا همه آنها بازتاب روح انقلابی و ضدّ طاغوتی اوست. درک عمیق او از لهجه و فرهنگ کازرونی منتج به سرودن غزلهای‏ بی‏نظیری به این لهجه شده است که سرآمد آنها غزل«حضرات کازرونی»است که در آن مردم‏ این شهر را به وحدت و برادری دعوت کرده‏ است.

آثار منثور او مجموعه‏ای است از قصه‏های‏ محلی ممسنی و کمارجی و پنج جلد فرهنگ‏ اصطلاحات و ضرب المثلهای کازرونی است‏ که برای شناساندن فرهنگ کازرون به مردم‏ ایران در اختیار رادیو تلویزیون ایران گذاشته‏ است.

آثار نقاشی ایشان، در همه زمینه‏ها عمدتا، منعکس‏کننده­­­ی زندگی و فرهنگ کازرونی‏ است. کارهایی در نقاشی سیاه قلم و مینیاتور نیز دارد. آثاری که از وی به چاپ رسیده اند عبارتند از: سنت های کازرون، ضرب المثل های کازرون و شش دفتر(مجموعه اشعار)

 آن چه بیش از همه، در مورد محسن‏ جلب توجه می‏کند، عشق عمیق او به شهادت و مرگی توام با افتخار و سربلندی است. در این‏ باره خود چنین سروده است:

سلام ای مرگ بی‏زنهارم امروز سلام ای طالع بیدارم امروز

به ذلت زیستن، رسم سگان است‏ سر شیرانه مردن دارم امروز

جالب‏تر اینکه وی نوع شهادت و حتی‏ محل دقیق آن را هم در شعر«شهادت»که نیمی‏ از آن را شب و نیم دیگر را صبح روزی که‏ برای زیارت حضرت امام به سوی قم حرکت‏ کرده بودند، آن‏گونه که به او الهام شده بود، بازگو کرده است:

«در گیرودار خویش و خدا بودم‏ که ناگهان‏ صدای خشک دنده‏هایم را در حال خرد شدن‏ در زیر پای اژدهای آهن‏ بر اسفالت شنیدم‏ و نهنگ دریای شهادت شدم.» و چنین نیز شد.

...روز پنجشنبه، بیست و چهارم خرداد ماه پنجاه و هشت، ضمن مسافرت با مردم‏ مسلمان و مبارز کازرون، برای دیدار امام‏ خمینی در سن 32 سالگی در حالی که از شوق‏ دیدار امام پر گرفته بود، بر آسفالت جاده­ی قم به‏ درجه شهادت رسید و به ابدیت پیوست.

برگرفته از سایت کازرون نما